تبلیغات
نسل سوخته
نسل سوخته
زندگی قصه تلخی ست که از آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم
قالب وبلاگ

دستم نه

!اما دلم به هنگام نوشتن نام تو می لرزد
نمی دانم چرا
وقتی به عکس سیاه و سفید این قاب طاقچه نشین نگاه می کنم
پرده لرزانی از باران و نمک
چهره تو را هاشور می زند!
همخا نه ها می پرسند
این عکس کوچک کدام کبوتر است
که در بام تمام ترانه های تو
ردپای پریدنش پیداست؟
من نگاهشان می کنم
لبخند می زنم
!و می بارم
!حالا از خودت می پرسم
آیا به یادت مانده آنچه خاک پشت پای تورا
در درگاه بازنگشتن گل کرد
آب سرد کاسه سفال بود
یا شورابه گرم نگاهی نگران؟
پاسخ این سوال ساده
بعد از عبور این همه حادثه در یادت مانده است؟
.......
فرض کن پاک کنی برداشتم
و نام تورا
از سرنویس تمام نامه ها
و از تارک تمام ترانه ها پاک کردم
فرض کن با قلمم جناق شکستم
به پرسش و پروانه پشت کردم
و چشمهایم را به روی رویش رؤیا و روشنی بستم
فرض کن دیگر آوازی از آسمان بی ستاره نخواندم
حجره حنجره ام ازتکلم ترانه تهی شد
و دیگر شبگرد کوچه شما
صدای آوازهای مرا نشنید
بگو آنوقت
با عطر آشنای این همه آرزو چه کنم؟
با التماس این دل در به در
با بی قراری ابرهای بارانی
باور کن به دیدار آینه هم که میروم
خیال تو از انتهای سیاهی چشمهایم سوسو می زند
!موضوع دوری دستها و دیدارها مطرح نیست
همنشین نفسهای من شدهای
!با دلتنگی دیدگانم یکی شده ای



[ شنبه 22 مرداد 1390 ] [ 02:30 ب.ظ ] [ سحر ...! ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ای خدا از عشق امروزمان
چیزی برای فردا بگذار
،نگاهی، یادی، خاطره ای، برای آن روز كه فراموش خواهیم كرد كه روزی چقدر عاشق بودیم ...!
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :